فضل الله روزبهان خنجى اصفهانى

261

تاريخ عالم آراى امينى ( فارسى )

زمين كفو آسمان نباشد . پس احياى سنّت تزويج و ترويج نصّ وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى مِنْكُمْ [ 24 / 32 ] نسبت با عفايف و مخدّرات اين خاندان عظيم الشأن كه هر يك را سزاوار است كه قيدافه « 1 » غاشيه‌كش و بلقيس عمارىدار باشد ، به وصلت با اقارب و ابناى اعمام يا اتّصال به اولاد و احفاد « 2 » و اجلّهء سادات و مشايخ كرام متصوّر است . القصّه ، شيخ جنيد را به شرف آن وصلت « 3 » پايهء قدر بر اوج عيّوق افراشت و به مقارنهء آن ، زهرهء « 4 » اوج جلال حشمتش درجه‌اى يافت كه سعد اكبر كه شيخ خانقاه ازرق پوشان است ، به سجّاده‌كشى او افتخار نمود و قمرين ديده‌ها را كف نعلين كرامتش مىفرسود « 5 » . نظم « 6 » عصمتيانِ حرم آسمان * جلوه‌كنان در نظرش هر زمان نطعِ فلك همچو زمين خاكِ او * شيرِ سپهر آهوى فتراكِ او چون شيخ‌زاده به شرف قبول حضرت پادشاه بزرگ مخصوص شد ( 136 - پ ) و به نعمت « عاملناكم عمل الاكفاء » ممنون گشت ، عن قريب صيت اين ترتيب در اقصاى بلاد روم و شام انتشار يافت و خلفاى سلف بدين شرف ميل خدمتش نمودند و در تعظيم « 7 » و توقير فزودند . فامّا شيخ مشار اليه را سراپردهء دماغ از نوع تهتّكى خالى نبود و از لوايح احوال او طيش و جنون ظاهر مىنمود . هر ساعت توهّمى فاسدش به راهى داشتى و هر لمحه‌اى وسوسه‌اى او را بر فكر واهى گماشتى ؛ از جمله پيوسته آرزوى تسخير مملكت شروان « 8 » انيس جان [ و ] سمير روح و روان او بود . بنابراين بعد از دريافت آن مقام جليل ، ميل رجوع به وطن اردبيل نمود و از آن جا با اندك مايه مردم از هر كس ، به توريهء

--> ( 1 ) . F : فيذافه . ( 2 ) . P : اجناد . ( 3 ) . F : وسيله . ( 4 ) . P : زهره + بر . ( 5 ) . F : مىفرمود ؛ P : مىفرسودند . ( 6 ) . P : شعر . ( 7 ) . K : تعليم . ( 8 ) . P : شيروان .